پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
وقتی که نیستی...
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 551
نویسنده : hobablink

 

وقتی که نیستی دل من پیر می شود
حتی هوای عشق زمین گیر می شود

پشت غرور كهنه ی این شهر بی غزل
چشمی به جرم عشق تو زنجیر می شود

یك حس عاشقانه مرا كشف می كند
حسی كه پیش پای تو تعبیر می شود

اقرار می كنم كه به گردت نمی رسم
از بس شمیم فاصله تكثیر می شود

شاید كه رنگ سوء تفاهم گرفته ام
گاهی دلم از آیینه هم سیر می شود

امشب به خلوت دل بارانی ام بیا
فردا كه استخاره كنی دیر می شود


سیما قدرتی






بیایید بدارم بزنید...
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 535
نویسنده : hobablink

 

پشت دیوار همین کوچه بدارم بزنید
من که رفتم بنشینیدو...هوارم بزنید

باد هم آگهی مرگ مرا خواهد برد
بنوسید که: "بد بودم" و جارم بزنید

من از آیین شما سیر شدم.. سیر شدم
پنجه در هر چه که من واهمه دارم بزنید

دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید؟!
خبر مرگ مرا طعنه به یارم بزنید

آی! آنها!! که به بی برگی من می خندید!
مرد باشید و... بیایید ... و.... کنارم بزنید





غریب
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 546
نویسنده : hobablink

 

میان اینهمه شعر این یکی برای خودم
برای آخر غمگین ماجرای خودم

سرم غروب به بالای دار خواهد رفت
خدا کند که ببخشد مرا خدای خودم

یکی شدیم و افسوس آخرش این شد
که اشتباه بگیرم تو را به جای خودم

تو بی گناه اسیری بگو به قاضی شهر
بگو اضافه کند روی جرم های خودم

به چشمات چه پاسخ دهم نمی دانم
و سالهاست که ماندم در این چرای خودم

زیاد وقت ندارم برو خداحافظ
غروب شد و رسیدم به انتهای خودم

مهرانه جندقی





بغضم ترکید...
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 546
نویسنده : hobablink

 

او از عشق تو خبر داد و بغضم ترکید
گوشی از دست من افتاد و بغضم ترکید

گفتم این حس به خدا دست خودم نیست ولی
از همین ثانیه آزاد. . . و بغضم ترکید

قول دادم که من از سهم خودم میگذرم 
بروید و دلتان شاد. . . و بغضم ترکید

رفت و من ماندم و یک عالمه دلتنگی محض
توی آن وضعیت حاد و بغضم ترکید

هر چه کردم پس از آن حادثه دیدم دل من
هیچ غیر از تو (نمی خواد) و بغضم ترکید

آمدم زنگ زدم از تو بپرسم که چرا
تو مرا ساده قلمداد. . . و بغضم ترکید

بعد از آن سال فقط آه کشیدم شب و روز
تیر و شهریور و مرداد و بغضم ترکید

تا دو شب پیش که پیچید توی شهر شما
که فلانی شده داماد و بغضم ترکید ! 

"زهرا شعبانی"




من با زبان شاعریم حرف میزنم...
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 548
نویسنده : hobablink

 

ساعت دو شب است که با چشم بی ‌رمق

چیزی نشسته ام بنویسم بر این ورق 

 

چیزی که سال‌هاست تو آن را نگفته‌ای

جز با زبان شاخه گل و جلد زرورق

 

هر وقت حرف می‌زدی و سرخ می‌شدی

هر وقت می‌نشست به پیشانی‌ات عرق

 

من با زبان شاعری ام حرف میزدم

با این ردیف و قافیه‌های اجق وجق

 

این بار از زبان غزل کاش بشنوی

دیگر دلم به این همه غم نیست مستحق

 

 من رفتنی شدم، تو زبان باز کرده‌ای!‌

آن هم فقط همینکه: ""  برو در پناه حق  ""

"نجمه زارع"




زن...
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 562
نویسنده : hobablink
 

شبیه باد همیشه غریب و بی‌وطن است
چقدر خسته و تنها، چقدر مثل من است

کتاب قصه پر از شرح بی‌وفایی اوست
اگرچه او همه‌ی عمر فکر ما شدن است

چه فرق می‌کند عذرا و لیلی و شیرین؟
که او حکایت یک روح در هزار تن است

قرار نیست معمای مبهمی باشد
کمی شبیه شما و کمی شبیه من است

کسی که کار جهان لنگ می‌زند بی او
فرشته نیست، پری نیست، حور نیست، زن است!

مژگان عباسلو






حسرت...
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 557
نویسنده : hobablink

 

اما تو بگو «دوستی» ما به چه قیمت؟
امروز به این قیمت، فردا به چه قیمت؟

ای خیره به دلتنگی محبوس در این تنگ
این حسرت دریاست تماشا به چه قیمت

یك عمر جدایی به هوای نفسی وصل
گیرم كه جوان گشت زلیخا به چه قیمت

از مضحكه دشمن تا سرزنش دوست
تاوان تو را می‌دهم اما به چه قیمت

مقصود اگر از دیدن دنیا فقط این بود
دیدیم، ولی دیدن دنیا به چه قیمت

فاضل نظری






قلبت که می زند سر من درد می کند
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 559
نویسنده : hobablink
قلبت که می زند سر من درد می کند

این روزها سراسر من درد می کند

قلبت که... نیمه ی چپ من درد می کشد

تب کرده، نیم دیگر من درد می کند

تحریک می کند عصبِ چشمهام را

چشمی که در برابر من درد می کند

شاید تو وصله ی تن من نیستی، چقدر

جای تو روی پیکر من درد می کند

هی سعی می کنم که ترا کیمیا کنم

هی دستهای مس گر من درد می کند

دیر است پس چرا متولد نمی شوی؟

شعر تو روی دفتر من درد می کند

نجمه ی زارع 




دل بریدم از تو این بار می خواهم روم
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 552
نویسنده : hobablink
دل بریدم از تو این بار می خواهم روم
خسته ام از زندگی بسیار، می خواهم روم

آمدم حالا که تا حرف دلم را گویمت
باورم کن بعد این دیدار، می خواهم روم

بارها دل کنده ای از من، ولی باز آمدم
از پی اصرارها ناچار می خواهم روم

بعد از این فیض نمی ماند میان انجمن
با دل پر حسرت و خونبار می خواهم روم

آن قدر دل گيرم از بی مهری های زندگی
گاه گویی بر سراغ، دار می خواهم روم

روح سرگردان من آواره می شد، وا دریغ
در زمستان، یا بهار، ای یار، می خواهم روم

فردوس اعظم




دلم بي ترجمان چشم تو معنا نمي گردد
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 549
نویسنده : hobablink
دلم بي ترجمان چشم تو معنا نمي گردد
بدون گردش چشمت شبم فردا نمي گردد

به آيينه نظر كردم نديدم جز تورا در آن
توئي در من كه او هرگز تك و تنها نمي گردد

به گيسويت گلي از نسترن داري كه سر مستم
خمي دارد- به دست بادها هم وا نمي گردد

بيا بنشين كنارم تا ببيني مست يعني چه !
بسان كوه تفتانم كه پشتم تا نمي گردد

غزل مي ريزد از چشمت كه شاعر گشته ام امشب
دراين مضمون كوچك حجم چشمت جا نمي گردد

مجتبي اصغري فرزقي




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران