پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
هوشنگ چالنگی - کبود
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 560
نویسنده : hobablink

.

     با قلبی دیگر بیا

     ای پشیمان!

     ای پشیمان!

     تا زخم‌هایم را به تو بازنمایم

     من که اینک!

     از شیارهای تازیانه‌ی قوم تو

     پیراهنی کبود به‌تن دارم.

 

از هوشنگ چالنگی




بیژن الهی - با تو گناهی نمی‌دیدم
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 554
نویسنده : hobablink

.

      با تو گناهی نمی‌دیدم

      قلب تو را با زغال نیم‌روز گداخته بودند

      تا دیگر مهر نورزی.

 

      بر در خانه‌ات

      نوشته بودند

      در این خانه

      مرگ می‌زید.

      تو متروک افتاده بودی

      و چونان تاریک روشن پگاه

      مردد بودی بیمناک.

 

      با تو گناهی نمی‌دیدم.

 

از بیژن الهی




جواد گنجعلی - نام تو
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 567
نویسنده : hobablink

‏.

      بردن اسم تو آن قدر دهان مرا شیرین می‌کند

      که مورچه‌ها

      بعد مرگ

      نامت را از زبانم بگیرند و به لانه ببرند

      می‌ترسم بمیرم و کسی تو را نشناسد

      و نداند این همه دیوانگی

      در این درخت پرتقال

      برای که بود

      بردن نام تو که قتل نیست

      دزدی نیست

      نام تو نام توست عزیزم

      غمی در حروف الفبا.

 

از جواد گنجعلی




هرمز علی‌پور - با گفته‌های ماه
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 572
نویسنده : hobablink

.

     با گفته‌های ماه اما

     دیدی که پشت چهره‌ی غمگین،

     جوانی تو مرده است

     دیدی که نام گل‌ها را از یاد می‌بری دیگر

 

     با گفته‌های ماه

     دیدی از تو جدا نمی‌شود اندوه

     دیدی برای گریه آمدی اینجا

 

     با گفته‌های ماه

     اکنون کنار چهره‌ات

     می‌چرخد مرگی که دوست دارد

     به نام کوچکت صدا کند.

 

از هرمز علی‌پور




گیتا شمسی - برای بهاران
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 557
نویسنده : hobablink

     «برای بهاران»

 

     از میان آفتابگردان‌ها

     تنها تویی که در خیابان ولیعصر

     دست‌ها را قربانی جیب‌ها نمی‌کنی

     و با کفش‌ها ضرب می‌گیری روی پیاده‌رو

     از من نخواه مورخ تن‌های دیگری باشم 

     چرا که تنها این گلدان

     تنها همین گلدان را به اسم می‌شناسم در تهران

     و شهر، تنها همین یک رقاصه را می‌شناسد.

     راه که می‌روی انگار می‌چرخی

     و چرخ که می‌زنی انگار

     دامنی در گلوها جان می‌گیرد،

     دایره می‌زند،

     خیابان را به میدان‌های دیوانه می‌رساند

     و سرازیر همیشگی خون را

     به سمت دیگر شهر می‌برد

     تو چوپان کوچه های پیچ‌در‌پیچی،

     لبانت از مستقیم‌های شهر ترک برمی‌دارد

     و دندان‌های گلکاری شده‌ات 

     می‌تواند بیفتد از این همه بلندی...

     با این همه، تهرانِ معترف به دود

     تهرانِ معترف به قتل‌های زنجیری

     گلدوزی‌های کوچک روی دستت را انکار نمی‌کند

     پرواز بدون تاخیر تو را انکار نمی‌کند

     فرودگاه‌های بعد از تو را انکار نمی‌کند

     پاشنه‌های لرزان بعد از تو را انکار نمی‌کند.

 

از گیتا شمسی

دکلمه شعر با صدای شاعر




علی نجفی - پرتقال
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 525
نویسنده : hobablink

.

‏      من از اسب‌ها روسری نمی‌بندند

‏      خوشم می‌آید

‏      از صفورا موهای تا کمرش را

‏      رقص می‌کند

‏      از خانه می‌چرخد من رقص می‌کنم

‏      مریم بانو قبرستان را در آغوش

‏      گرفته

‏      آفتاب روی برف‌های دور

‏      سرما خورده

‏      پرتقال را به یاد من می‌آورد

‏      خوشم می‌آید.

 

از علی نجفی




سارا محمدی اردهالی - کلمه
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 575
نویسنده : hobablink

.

     آن کلمه‌ی دردناک را گفت

     ساکت شدم

     از اتاق بیرون رفتم

 

     سه سال بعد

     برگشتم

     مهمان‌ها رفته بودند

 

     کلمه آنجا بود.

 

از سارا محمدی اردهالی




هادی عیار - یک زن
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 540
نویسنده : hobablink

.

من آن خرابه ی دیوارم که تکیه داد به من یک زن

دو پتک سرد به چشمان و درخت سبز به تن یک زن

 

به خشت خشت تنم جان داد، دو دست خاکی اغواگر

و‌ ورز داد به ده انگشت، مرا دو پا، سر و تن، یک زن

 

و سفت شد گل بی جانم، میان تش تش تنپوشش

ترک ترک دهنم خشکاند، شبیه خاک وطن، یک زن

 

اذان به گوش مزارم خواند، تنانه اسکلتم رقصاند

به تن تتن که قیامیدم، به تن تتن تتن ِ یک تن

 

شبانه دور تنم تابید، تبانه دور شبم خوابید

زنانه دور‌خودش رقصید، شبیه رقص دو زن، یک زن

 

دو مرد را به تنم آویخت، به حرص هر سه مرا پوشید

دوباره توی دهانش ریخت، سه استکان لجن، یک زن

 

دوئل: عدالت زنباره. به هر که سهم خودش را داد

به دشمنم دو تفنگ پر، به دست من دو کفن، یک زن

 

از هادی عیار




منتظر نباش
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 545
نویسنده : hobablink

 

آیینه پرسید که چرا دیر کرده است
نکند دل دیگری او را اسیر کرده است

خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است
تنها دقایقی چند تاخیر کرده است

گفتم امروز هوا سرد بوده است
شاید موعد قرار تغییر کرده است

خندید به سادگیم آیینه و گفت
احساس پاک تو را زنجیر کرده است

گفتم از عشق من چنین سخن مگوی
گفت خوابی , سالها دیر کرده است

در آیینه به خود نگاه می کنم آه
عشق تو عجیب مرا پیر کرده است

راست گفت آیینه که منتظر نباش
او برای همیشه دیر کرده است

 






تار و پود عاشقانه ...
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 527
نویسنده : hobablink

 

دوباره واژه به واژه ترانه می بافم
برای بودن با تو بهانه می بافم

و تارهای نگاه تو را که بی همتاست
به پود خاطره ای عاشقانه می بافم

درون خانه ای از التماس دستانم
تمام شعر تو را عارفانه می بافم

به این امید که فردا دوباره می آیی
دعای وصل تو را من شبانه می بافم

دوباره قصه مرداب را نگو ...
تو فرصتی بده خود را روانه می بافم

شبیه رود بزرگی که در پی دریاست
نگاه بحر تو را بی کرانه می بافم

درخت زندگیم ریشه کن شده اما
امید زندگی من: جوانه می بافم

اگر اراده کنی می رسم به آغوشت
و توی قلب تو من آشیانه می بافم...






💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران