پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
آخر پاییز
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 644
نویسنده : hobablink
 

خودش را وارث ارض مقدس خوانده این قابیل
جهان وارونه شد؛ اینبار با سنگ آمده هابیل

نگین دست شیاطین و سلیمان اشک می‌ریزد
و با فرعون می‌خندند فرزندان اسرائیل

برای کودکان، این قومِ برتر هدیه‌ها دارند:
هزاران خوشه آتش سامری آورده با زنبیل

لب خاخام‌ها تورات را وارونه می‌خامد!!
و ژان پل می‌زند، رد می‌شود از غیرت انجیل

درون آتش نمرودها اینبار می‌سوزد
گلوی «الخلیل» از ذبح فرزندان اسماعیل

بیا ای تک سوار سبز! با چشمان زیتونی
سحرگاهی نظر کن بر شب چشم انتظار ایل

و «سبحان الذی اسرا» بخوان تا «مسجد الاقصی»
بخوان! ای خواندنت شیرین تر از تنزیل جبرائیل

عصا بردار تا از شرق، یاران محمد(ص) را
شبانه بگذرانی از فرات اینبار جای نیل

فلسطین جوجه‌های کوچکش حالا ابابیل‌ند
و خواب آخر پاییز می‌بیند سپاه فیل

 

 




ساعت هشت
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 641
نویسنده : hobablink
 

عشق یعنی که به شوق تو به صحرا بزنم
به هوای دل پاک تو به دریا بزنم

عشق یعنی بشوم آهوی آواره‌ی تو
بدهم دل به صدای خوش نقاره‌ی تو

عشق یعنی طپش این دل بارانی من
لطف پیدای تو و گریه‌ی پنهانی من

و خدا خواست که از دست تو درمان برسد
خواست تا عطر علی‌ش به خراسان برسد

یا رضا گفتم و وا شد به نگاهت گره ها
چه خبرها که رسید از دل این پنجره ها

یا رضا گفته و بینا شده چشمان کسی
یا رضا گفته اسیری که به دادش برسی

عشق یعنی به هوایت گذر از دامن و دشت
عشق در شوق سلامی ست، سرِ ساعت هشت

عشق در قلب قطاری است که از قم برسد
در نمازی است که تا رکعت هشتم برسد

 

 




بیسیم‌چی
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 648
نویسنده : hobablink
 

 لینک برای دانلود فایل صوتی

(متن کامل ترانه بدون حذفیات)

بگوشم از خط چه خبر: بیسیم چی؟ / بگو رسیدین به کجای معبر؟
عمار عمار ... صدامو داری؟ / یاسر یاسر .... منم، برادر!

صدا ضعیفه، یکمی بلند تر / ما زیر آتیشیم، شما کجایین؟
مگه نگفتین اگه ما نباشیم / مراقب کوچه خیابونایین؟

با لقمه‌های نون خالی ساختیم / تا شما هر لقمه‌ای برندارین
چشمامونو دا‌دیم تا چشماتونو / برای دنیا روی هم نذارین

مگه قرار نشد که ما بریم و / شما تو سنگرا بیدار بمونین؟
هنوز دارن یه ریز آتیش می ریزن/ چرا مهمّاتو نمی‌رسونین؟

چرا سحر گوشیو بر نداشتین؟ / عوض شده ساعت خوابتون، نه؟
حاجی شدین، کاسبی‌تون گرفته / طول می‌کشه حساب کتابتون، نه؟

حاجی الان کنار من نشسته / حوصله بگو مگو نداره
فقط میگه که اسمشو نذارین / روو اتوبانی که وضو نداره

ستاره‌های آسمون شدیم ما / تا کی می‌خواین که پشت ابرا باشین
از آسمون راضی شدین به اینکه / تووی تراسِ آسمون خراشین

خوبه که بازم عاشقایی هستن / که وصل سیم دلشون به خورشید
هنوز نگاشون رو به آسمونه / خدا رو می‌شه توی چشماشون دید

گوشی رو باید به اونا بدین که / خسته نمی‌شن از سفر، یه لحظه
همونا که زندگی ساده‌شون / به صدتا برج بی خدا می‌ارزه

اونایی که خط مقدماشون / روزا بشاگرده، شبا شبستون
اونایی که با شعله‌ی دلاشون / گرم می‌شه خونه‌هایی تو زمستون

بیاین یکم راههای آسمونو / از این بی‌اسم و رسما، یاد بگیرین
این جوری که تو جاده خاکی‌میرین / شهید نمی‌شین آخرش، می‌میرین

موج بی سیمِ دلتون گرفته / تازگیا ضعیف شده صداتون
آخه مگه دنیا چقدر می‌ارزه ؟ دل نگرونیم به خدا براتون

صدا ضعیفه، یکمی بلند تر / ما زیر آتیشیم، شما کجایین؟ ...
عمار عمار ... صدامو داری؟ ...

 




حیدرانه
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 645
نویسنده : hobablink

در آستانه عید غدیر اشعار امیرالمومنینم به نام «حیدرانه»

توسط انتشارات فصل پنجم چاپ شد.

تلفن انتشارات : 66909847 - 021

 

بخشی از شعر مو به مو از همین مجموعه:

 

شانه می‌زد تا به گیسوی علی، بنت اسد
می‌شنید از هر سرِ مو: قل هو الله احد

مست شد از عطر جاری در هوای خانه‌اش
به چه عطری! خوش به حال شانه و دندانه‌اش

مانده سر در آوریم از کار این گیسو، هنوز
از هزاران نکته‌ی باریک تر از مو، هنوز

پیچ و تاب راه عشق، از پیچ و تاب زلف توست
ﻟﻴﻠﺔ القدر، آن هزارش، با حسابِ زلف توست

آن صراطی را که گفت احمد، زِ مو نازک تر است
در معاد عاشقان، یک تار موی قنبر است

تیغِ کج، شد عاشقانت را صراطَ المستقیم
یک دعا داریم، آن هم: «یا علی و یا عظیم»

ساقیِ بزمِ «سَقاهُم رَبُّهُم» هستی، علی‌!
از همان روزی که پیمان، پایِ خُم بستی، علی!

می‌کشاند باز ما را عاشقی، سوی جنون
در هوایت، می‌شویم «السّابقونَ السّابقون»

می‌شویم السابقون، در عشقِ تو مولا ! به صف
می‌شویم السابقون، از شوقِ ایوان نجف

 

 




شیرین زبان
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 650
نویسنده : hobablink

سخت است وقتی روضه وصف دختری باشد
حالا تصور کن به دستش هم، سری باشد

حالا تصور کن که آن سر، ماهِ خون رنگی
در هاله‌ای از گیسویی خاکستری باشد

دختر دلش پر می‌کشد، بابا که می‌آید،
موهای شانه کرده‌اش در معجری باشد

ای کاش می‌شد بر تنش پیراهنی زیبا ...
یا لااقل پیراهن سالم‌تری باشد

سخت است هم شیرین زبان‌ باشی و هم فکرت
پیش عموی تشنه‌ی آب آوری باشد

با آن‌همه چشم انتظاری باورش سخت است
سهمت از آغوش پدر تنها سری باشد

شلاق را گاهی تحمل می‌کند شانه
اما نه وقتی شانه‌های لاغری باشد

اما نه وقتی تازیانه دست ده نامرد
دور و برِ گم گشته‌ی بی‌یاوری باشد

خواهرتر از او کیست؟ او که، هر که آب آورد،
چشمش به دنبال علی اصغری باشد

وای از دل زینب که باید روز و شب انگار
در پیش چشمش روضه‌های مادری باشد


وای از دل زینب که باید روضه‌اش امشب
«بابا ! مرا این بار با خود می‌بری؟» باشد

بابا ! مرا با خود ببر ، می‌ترسم آن بدمست
در فکر مهمانی و تشت دیگری باشد

باید بیایم با تو، در برگشت می‌ترسم
در راه خار و سنگ‌های بدتری باشد

باید بیایم با تو، آخر خسته شد عمه
شاید برای او شب راحت تری باشد؟

 




یار شیرازی
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 628
نویسنده : hobablink
 

دلبر شیرازیم در حافظیه می‌دوید
می‌دوید این سو و آن سو و مرا هم می‌کشید

از نفس افتاده بودم، با نفس‌هایش ولی
داشت جان تازه‌ای در قلب خشکم می‌دمید

شعرها می‌خواند از بر، شورها می‌شد به پا
شورها می‌ریخت در من، شعرها می‌آفرید

بوی نارنج و خم آرنج و زلف پر شکنج
حضرت حافظ هم اینجای غزل، لب می‌گزید

از سمن بویان غزل گفتی، دل ما آب شد
یا لسان الغیب! دیدی نوبت ما هم رسید

با همین خال سیاه ترک شیرازی من
صد سمرقند و بخارا می‌شد از حافظ خرید

حوری باغ ارم شد، لیلی باغ عفیف
دید مجنونم، مرا با گوشه چشمی برگزید

پایبوس حضرت شاه چراغم برد و بعد
شد کنار دستغیب از دیدگانم ناپدید

آن چنان بر پا شد آشوبی که گویی در دلم
یک نفس، لطفِعلی خان داشت قلیان می‌کشید

آمدم بیرون و دیدم شوخِ شیرین کارِ من
شادمان در صحن، دنبال کبوتر می‌دوید

سعدیه، خواندم گلستان و نظر کردم به گل
سکه‌ها انداختم در آب حوضش، با امید

ناگهان با خنده‌ای قلب مرا از جای کند
با همان سرعت که حوا سیب را از شاخه چید

خواستم چیزی بپرسم... تا لبش را غنچه کرد
گفتمش فالوده‌ی شیراز، بانو! می‌خورید؟

بعله را آنقدر شیرین گفت تا در آن سکوت
تاپ، تاپِ قلب من را، روح سعدی هم شنید

حلقه‌ای دیدیم در غوغای بازار وکیل
برق زد چشمان او و برق از چشمم پرید

مثل یوسف رفتم از بازار تا زندان ارگ
داشت عشقش سینه و پیراهنم را می‌درید

دست در دست هم، از دروازه قرآن رد شدیم
من به سر، سودای او و او به سر، تور سفید

راستی مهریه‌ یادم رفت؛ شد یک شاخه گل،
چارده تا سکه و یک جلد قرآن مجید

 

 ----------------------------------------

امسال با کتابهای "حیدرانه" که شعرهای من با موضوع امیرالمومنین ع است

و "هـ دو چشم" که اشعار عاشقانه ام را شامل میشود، در نمایشگاه کتاب حضور دارم.

( راهروی 16 پلاک 8 غرفه "فصل پنجم" )

 




خداحافظ بلاگفا
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 686
نویسنده : hobablink

 

از امروز به  وبلاگ جدیم نقل مکان کردم. 

آدرس وبلاگ جدیدم:

GhasemSarrafan.com 

در وبلاگ جدیدم منتظر شما هستم. خواهشمندم لینکهایتان را به آدرس جدید تغییر دهید.

این هم آدرس کانال تلگرامم:

https://telegram.me/GhasemSarrafan

----------------------------------------------------------

ضمنا در اینستاگرام هم با این شناسه در خدمت دوستان هستم: 

@Ghasem_Sarrafan

 
 



هذيان
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 624
نویسنده : hobablink

قدر اين عشق مقدس را نميداني عزيز!

قلب من را برده اي تا پاي ويراني عزيز!

 

آتش عشقي كه روشن كرده اي در جانِ من

مي كِشد آخر مرا تا بي سر انجامي عزيز

 

كاش تكليف مرا روشن كني در اوجِ شك...

مي پذيري عشق من را يا كه مي راني عزيز؟

 

هرچه از گلبوسه ي احساس در دل داشتم

مي كنم تقديمِ آن چشمان عرفاني عزيز

 

عشق من پاكست باوركن، به چشمانت قسم!

اين چنين از من چرا سرد و گريزاني عزيز؟

 

سرديِ اين رابطه چون مرگِ تدريجي شده...

يا بده گرما به دل يا مُهرِ پاياني عزيز!

 

اين كلامِ آخرِ دل بود در اين قتلگاه

تو اميرِ صاحبِ درگاه و سُلطاني عزيز

 

در پريشان حالي و ديوانگي هاي خودم

بي تو امشب هم نوشتم چند هَذْياني عزيز




شب پرماجرا
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 641
نویسنده : hobablink

به به از آن مِي كه ديشب ريختي در جام من

بردي اندوه دل و چون روز كردي شام من

 

بوسه هاي مهرباني در جنون گُل كرده بود

از لبِ ياقوت وارِ لوليِ خوش نام من

 

دل كه در خميازه هاي بي تو بودن گُنگ بود

مست و رقصان گشته بود از نيكيِ فرجام من

 

كافرِ چشمانِ تو بودم ولي در قلبِ شب

گشت پيدا از هبوطي پُرخطر اسلام من

 

ساقيا سرزنده باشي، ساغرت لبريز باد!

سرخوشيها را زِ جامت ريختي در كام من

 

سالها از اين شبِ پرماجرا خواهم سرود...

به به از آن مي كه ديشب ريختي در جام من




نقره داغ
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 649
نویسنده : hobablink

من از تبارِ قافله ي نقره داغها

همّيشه داغديده زِ چشم و چراغها!

 

بودم مترسكي كه دلم تكّه تكّه شد

از كوبه هاي مُمتدِ منقار زاغها...

 

رويم سياه گشت در اين آتشِ هجوم

در پاسباني از نفَسِ سبز باغها

 

فهميده ام چه دير كه دلداه ي كلاغ

پيوست در گروه دَريده جناغها!

 

پاشيدم از هم و پر و كاهم به باد رفت!

گشتم اسير توطءه هاي كلاغها

 

امشب دوباره شعر به دادِ دلم رسيد

در زردي و نفَس نفَس شبچراغها...




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران