پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
من بی تو نخواهم زندگانی را
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 690
نویسنده : hobablink

من هرچه مولانا شدم او شمس ِ تبریزم نشد

ای شمس ِ ناتبریزی ام هرگز فراموشم مکن

من بی تو نخواهم زندگانی را

رزیتا نعمتی

 

*عنوان از مولانا جلال الدّین محمّد بلخى:

تو می دانی که من بی تو نخواهم زندگانی را / مرا مردن به از هجران به یزدان کاخرج الموتی




نیست مرا جز تو دوا، ای تو دوای دل من
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 608
نویسنده : hobablink

نیست مرا جز تو دوا، ای تو دوای دل من

تـو را بـرای

وفـای تو دوست می دارم!

وگرنـه دلبــر ِ پیمان شکن

فراوان است...

معینی کرمانشاهی




من عاشق ِ تو هستم!
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 624
نویسنده : hobablink

من عاشق ِ تو هستم

کاش دوست داشتنت
به مانند حرفهایی که در دهان مردم
می پیچد و دست به دست
می رسد به تمام شهر
می پیچید در دهانشان
شهر پر می شد از تو
و من پیروز میدان می آمدم
میان جمعیت برایت دست تکان می دادم
و فریاد می زدم
دیدی؟ گفته بودم دیوانه ام!
گفته بودم تو را میخواهم!
کاش دلهره هایم
رسوایم می کرد!
رسوایی گاهی آنقدرها هم بد نیست
وقتی پای یک تو در میان باشد
و یک منِ آواره ی عاشق
رسوایی معنا ندارد!
کاش می توانستم تمام قد
رو به روی چشمانت به ایستم!
نگاهت کنم
چشمانم را ریز کنم
نزدیکتر بیایم
و آرام بگویم
من عاشقِ
تو هستم
می فهمی؟
عادل دانتیسم
عکس از اینستاگرام amir.ali_gh



بسان ِ برکه هایی
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 625
نویسنده : hobablink

بسان ِ برکه هایی

مشخص نیستند

نه جای زخم هایت

نه آنان که زخمت زده اند

به برکه ها می مانی عزیزم

و هر سنگ که زخمی ات می کند

در تو آرام می شود

زخم ها زیباترت کرده اند

به برکه هایی شبیهی که

با سنگ زیباترند...

حسن آذری

عکس از اینستاگرام amir.ali_gh




یک طرف گلبرگ اما بی سپر....
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 592
نویسنده : hobablink

دود بود و دود بود و دود بود
گل میان آتش نمرود بود
شعله می پیچید بر گرد بهار
خون دل می خورد تیغ ذوالفقار

شاعر : حسن لطفی




نرگس مردم فریبی داشت شبنم می فروخت...
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 631
نویسنده : hobablink

در تمام سال های رفته بر ما، روزگار
شادمانی می خرید از ما و ماتم می فروخت

من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها
گل فروش ای کاش با آنها مرا هم می فروخت

 فاضل نظری 




اطلاعیه..
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 669
نویسنده : hobablink

همراهان ارجمند 

سلام

وبلاگ شعرها و تصویرها که با مدیریت جمعی برخی از اهالی وبلاگ نویس، در حوالی تیر ماه سال ۹۰ ایجاد شد. در این مدت با حضور دوستان خوش ذوق و خوش قریحه ای اشنا شدیم و بصورت دوستانه، افتخار همکاری با ایشان نصیبمان شد، فراز ها و نشیب های بلاگفا در این مدت خللی بر فعال بودن این وبلاگ نداشت و همکاران این وبلاگ با فعالیت مستمر خود گوشه ای از بار تولید محتوای فرهنگی وبلاگستان را بدوش کشیدند.

علی ایحال طی نظر مدیران وبلاگ تا اطلاع ثانوی پست جدیدی در این وبلاگ به روز نمیشود ..

در حال حاضر در حال طراحی سایت و مقدمات ایجاد وب سایتی به همین منظور میباشیم و در اینده نزدیک با شیوه ایی جدید مهمانتان خواهیم بود.

در ضمن گزیده مطالب این وبلاگ در حال به روز رسانی در کانال تلگرامی زیر میباشد، و البته پست های جدید نیز در آنجا هست که بعدتر به سایت/وبلاگ منتقل خواهد شد،‌ ان شاءالله. خوشحال خواهیم شد در این کانال همراهمان باشید.

https://telegram.me/beytnegar

صفحه اینستاگرام هم قابل دسترس می باشد:

https://www.instagram.com/beytnegar

با تشکر از همراهیتان....

 

ت.ن ۱: تاریخ نگارش اولیه این پست ۹۴/۱۲/۲۴ بود که به روز شد. برای آنکه خبر بدهیم ان شاءالله به زودی و با کمک دوستان اینجا را هم دوباره فعال میکنیم تا بیش از این شرمنده شما دوستان و همراهآن اینجا نشویم. ممنون از لطف و همراهی تان.

ت.ن ۲: شاید اضافه شدن این توضیح بد نباشد که متأسفانه سرویس بلاگفا تلاشی برای بهبود و ارائه سرویس بهتر شیوه به روزرسانی نمیکنه و این روند فعلی به شدت فرسایشی و وقت گیر هست، مثلا اینکه حتما برای به روزرسانی یک پست با تصویر، لازم هست از سایت کمکی ای برای آپلود عکس استفاده بشه (که به ماندگاری آن هم امیدی نیست) و بعد هم حتما از طریق کامپیوتر و نه به وسیله گوشی و سریع، پست ارسال شود. نحوۀ نمایش وبلاگ و پست ها هم یک حالت بیشتر ندارد، درحالیکه میتوان با برنامه نویسی های نه چندان پیچیده، سه حالت نمایش برای گوشی و تبلت و کامپیوتر را فعال کرد. کاش کسی از دست اندرکاران بلاگفا دلش میسوخت و این خیل جمعیتی که سرازیر تلگرام و اینستاگرام شد (فقط به خاطر راحتی به روزرسانی و در دسترس بودن)، در همین وبلاگ های فارسی باقی میماند.




مستوره
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 664
نویسنده : hobablink

در میان شعر تو بانو! اگر حاضر شدم

خواندم اول کوثر و با نام تو طاهر شدم

در خیالم صحن و گنبد ساختم، زائر شدم

نام شیرین تو  بردم فاطمه! شاعر شدم


رشته‌ای بر گردن ابیات من افکنده دوست

می‌برد شعر مرا آنجا که خاطر خواه اوست


ناگهان دیدم میان خانه‌ی پیغمبرم

چون خدیجه غرق نوری از جهانی دیگرم

چرخ می‌زد یک نفس روح القدس دور و برم

تا نوشتم فاطمه، بوسید برگ دفترم


از شکوهش آسمان ساییده اینجا سر به خاک

آسمان را با خودش آورده این دختر به خاک


ای محمد! دشمنت را دوست ابتر می‌کند

خانه‌ات را بوی ریحانه‌‌ معطر می‌کند

دیدنش بار رسالت را سبکتر می‌کند

دختر است اما برایت کار مادر می‌کند


دختران آیات رحمت، مادران مهر آفرین

می‌شود ام ابیها، هر دو باهم، بعد از این


یک زره خرج جهازت، حُسن‌هایت بی‌شمار

با تو حیدر روز خیبر حرز می‌خواهد چکار؟

تا تو از تیغ دودم با عشق می‌گیری غبار

بعد از این مستانه‌تر صف می‌شکافد ذوالفقار


قوت بازوی مولایی به مولا، فاطمه!

قصه‌ی پیوند دریایی به دریا، فاطمه!


در هوای عاشقی با هم کبوتر می‌شوید

هر دو کوثر می‌شوید و هر دو حیدر می‌شوید

هست شیرین نامتان، قند مکرر می‌شوید

هر دو در کفواً احد با هم برابر می‌شود


بیت‌هایم بر درِ بیت تو زانو می‌زنند

شاعران تنها برای یک نظر، رو می‌زنند


در کسا، بی پرده با الله صحبت می‌کنی

هل اتی را سفره‌ی نور و کرامت می‌کنی

فکر خلقی، نیمه شب با حق که خلوت می‌کنی

در غم همسایه، ترک خواب راحت می‌کنی


مادری الحق چه می‌آید به نامت، فاطمه!

می‌دهد از سوی ما مهدی سلامت، فاطمه!


امتحان پس داده‌‌ای در آسمانها پیش از این

سالها بر عرش می‌تابید نورت چون نگین

حضرت حق چون دلش آمد بیایی بر زمین

واقعاً «الحمد للهِ ، رب العالمین»


جلوه‌ی نور تو را تنها خدایت دید و بس

فاطمه! قدر تو را تنها علی فهمید و بس


عالمی در حیرت از این آسیا چرخاندنت

با تبسم خستگی را از علی پوشاندنت

در عجب روح الامین از طرز قرآن خواندت

پیش نابینا میان حِصن چادر ماندنت


حجب میراثت، حیا سایه نشین چادرت

داده دل حتی یهودی هم به دین چادرت


سفره‌‌ی نان خالی اما سفره‌ی انعام پُر

خانه‌ات میخانه، ساقی با سخاوت، جام پر

از تو راضی و دلش از گردش ایام پر

کعبه از بت خالی اما کوچه از اصنام پر


ای زبانت ذوالفقارِ حیدر بی‌ذوالفقار!

بت شکن! برخیز، بسته دست او را روزگار


--------------------------------

ویرایش شده غزل ام ابیها س را هم ملاحظه بفرمایید:

دریایی و دل دادی یک روز به دریایی

این شد که پدید آمد از عشق تو دنیایی ....






برگرد
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 664
نویسنده : hobablink
 

ای عشق! کاری کن که درماندند درمان‌ها
برگرد و برگردان حقیقت را به ایمان‌ها

چشم انتظارت شهرهامان کوچه در کوچه
هر شب چراغان قدم‌هایت خیابان‌ها

غرق شب گیسوی تو چشم سحرخیزان
در آرزوی دیدن صبحت شبستان‌ها

در غبطه‌ی مهدیه‌هایت حوض مسجدها
در حسرت حسّ «ولی عصرِ» تو میدان ها

پل می‌زند دست دعاشان، عهد می‌خوانند
با چشم گریان در مسیرت «سیْد خندان» ‌ها

پر می‌شود شهر از نوای «آیه الکرسی»
تا رد شوی از زیر این دروازه قرآن‌ها

حال غریبی دارد این غمشادی پنهان
در ‌اشکخندِ شمع‌های نیمه شعبان‌ها

هر جمعه در شهری دعای ندبه می‌خوانیم
تا یوسف گمگشته! باز آیی به کنعان‌ها

در خواب، چشمان تو را دیدند نرگس‌ها
شوق گل روی تو را دارند گلدان‌ها

ای در صدای مهربانت حجتی کامل
ای در نگاه روشنت اثبات برهان‌ها

هم نکته‌دان خلسه‌ی خال تو هندوها
هم در هلال ابرویت حیران مسلمان‌ها

تا از لب لیلای ما شیرین شود دنیا
فرهاد در کوه است و مجنون در بیابان‌ها

بیرون می‌آیی آخرش از پشت ابر اما
باید کمی بارنده تر باشند باران‌ها

رونق از آن توست، حسنت در فزون، هر چند
بازار را پر کرده‌اند این یوسف ارزان‌ها

دنیای با تو با صفاتر می‌شود، حتی
ضرب المثلها می‌شوند آرامش جان‌ها

نه باورش سخت است با یک گل بهار آید
نه روسیاهی می‌رسد بعد از زمستان‌ها

برخیز ای شاعر قلم را بر زمین بگذار
در شادیش دستی بزن پایی بکوبان... هاااا !

 




خدایا
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 642
نویسنده : hobablink
 

رمضان آمد و مهمان تو خواب است خدایا !
راه گم کرده و دنبال ثواب است خدایا !

نیست ساقی و زمین یک دل آباد ندارد
حال مردان خرابات خراب است خدایا !

آبرو با بر و رویی برود گر تو نگیری
نقش دینداری ما نقش بر آب است خدایا !

این که این سوی نقاب است که دل می‌‌بَرَد از خلق
بگذر از آنکه در آن سوی نقاب است خدایا !

کی شود سوی تو بی‌رنگ و سبک بار سفر کرد؟
تا که این سفره پر از رنگ و لعاب است، خدایا !

یار در خانه و عمری است که ما گِرد جهانیم
این خودش سخت ترین شکل عذاب است خدایا !

«عهد ما با لب شیرین دهنان» بستی و حالا
کار ما فهم تو از روی کتاب است خدایا !

می‌پرستم صمد ساخته‌ی وهم خودم را
هُبَل من بتی از جنس حباب است خدایا !

زیر باران تو با چتر غرور آمده بودم
خشک ماندم، گله کردم که سراب است خدایا !

گذر عمر نشانده‌ست مرا بر لب جویی
که پر از دسته گلِ داده به آب است خدایا !

 




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران