پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
بازی عشق مگر شاید و اما دارد-فاضل نظری
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 499
نویسنده : hobablink
 

عقل بیهوده سر طرح معما دارد
بازی عشق مگر شاید و اما دارد

با نسیم سحری دشت پر از لاله شکفت
سر سربسته چرا اینهمه رسوا دارد

در خیال آمدی و آینه ی قلب شکست
آینه تازه از امروز تماشا دارد
**
بس که دلتنگم اگر گریه کنم می‌گویند
قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد

تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است
چه سر انجام خوشی گردش دنیا دارد

عشق رازیست که تنها به خدا باید گفت
چه سخن ها که خدا با من تنها دارد

#فاضل_نظری




بازی عشق مگر شاید و اما دارد-فاضل نظری
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 487
نویسنده : hobablink
 

عقل بیهوده سر طرح معما دارد
بازی عشق مگر شاید و اما دارد

با نسیم سحری دشت پر از لاله شکفت
سر سربسته چرا اینهمه رسوا دارد

در خیال آمدی و آینه ی قلب شکست
آینه تازه از امروز تماشا دارد
**
بس که دلتنگم اگر گریه کنم می‌گویند
قطره ای قصد نشان دادن دریا دارد

تلخی عمر به شیرینی عشق آکنده است
چه سر انجام خوشی گردش دنیا دارد

عشق رازیست که تنها به خدا باید گفت
چه سخن ها که خدا با من تنها دارد

#فاضل_نظری




علم بهتر است یا ثروت؟-شعر
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 502
نویسنده : hobablink
 

ارزش و منزلت علم و هنر کم شده است

سینه ی اهلِ قلم غصه و ماتم شده است

کو؟کجاست؟ آنکه مرا پند و نصیحت می‌داد

زندگی سخت شده است مثل جهنّم شده است

کمر و قامت من عیب ندارد، به درک

کمر زندگی از بار گران خم شده است

ما نوشتیم که علم از زر و ثروت خوب است

خوب اگر هست چرا سکه مقدم شده است؟

درد ما آمدنِ دانش و دانشکده بود

دانش و ثروت و ثروتکده با هم شده است

سهل و آسان شده است مدرک دانشگاهی

رشوه دادن به هنر نیز فراهم شده است

زندگی آنچه که استاد به ما گفت نبود

ارزش و شأن ومقام یکسره بر هم شده است

زندگی صحنه ی غم خوردنِ ما بوده و هست

زندگی صحنه ی غم خوردن ِ آدم شده است

 




یخ کرده ام _شعر محمد علی بهمنی
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 479
نویسنده : hobablink
 

‍ یخ کرده ام ! اما نه از سوز زمستان !
اما نه از شب پرسه های زیر باران

یخ کرده ام یخ کردنی در تب ، تبی که
جسمم نه دارد باورم ٬ می سوزد از آن

یخ کرده ام اما تو ای دست نوازش
روح یخی را با چنین شولا مپوشان

گرمم نخواهی کرد و فرقی هم ندارد
یخ بسته ای پوشیده باشد یا که عریان

یخ کرده ام چون قطب ٬ آری این چنین است
وقتی نمی تابی تو ای خورشید پنهان

یخ کرده ام ! یخ کرده ام ! ها … جان پناهم !
مگذار فریادت کنم در کوهساران

#ﻣﺤﻤﺪﻋﻠﯽ_ﺑﻬﻤﻨﯽ




شعر زیبای جواد الماسی-گر تو باشی ماه من
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 524
نویسنده : hobablink
 

گر تو باشی ماه من ، تاریکی شب دیدنی است
چشم تو در خواب باشد ، نازنین بوسیدنی است

خالق هستی چو نقاشی ، کشیده روی تو
مثل گیلاس است لبهایت ، نگارم چیدنی است

دست و پا گم میکنم ، تا بوی عطرت میرسد
ضرب قلبم چند برابر ، حال و روزم دیدنی است

میشود شاعر به شوقت ، هم قلم هم دفترم
شعردر وصف تو باشد ، نازنینم خواندنی است

گاه گاهی سر بزن ، بر عاشق دل خسته ات
رد پایت تا ابد ، بر خاطراتم ماندنی است

خنده کن بشکن سکوتی که به شبها آمده
با صدای خنده ات ، غصه ز دنیا راندنی است

عشق این سنگ صبور ، با تو شود معنا عزیز
عشق از چشمان خسته ، نازنینم خواندنی است 
#جواد_الماسی




شعر نجمه زارع
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 493
نویسنده : hobablink
 

بعید نیست سرم را غزل به باد دهد

و آبروی مرا در محل به باد دهد

بعید نیست و بگذار هرچه می خواهد

قبیله ام به دروغ و دغل به باد دهد

زبان سرخ و سرسبز و چند نقطه ...، مرا

دو صد کنایه و ضرب المثل به باد دهد

قفس چه دوره ی سختی ست ، می روم هرچند

مرا جسارت این راه حل به باد دهد

چقدر نقشه کشیدم برای زندگی ام

بعید نیست که آن را اجل به باد دهد

#نجمه_زارع




شعر استاد شهریار-تو خودت صبح جهانی
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 499
نویسنده : hobablink
 

چه بگویم سحرت خیر؟توخودت صبح جهانی
من شیدا چه بگویم؟که توهم این وهم آنی

به که گویم که دل ازآتش هجرتوبسوخت؟
شده ای قاتل دل ؛ حیف ندانی که ندانی

همه شب سجده برآرم که بیایی تو به خوابم
و در آن خواب بمیرم که تو آیی و بمانی

چه نویسم که قلم شرم کند از دل ریش ام
بنویسم ولی افسوس نخوانی که نخوانی

من و تو اسوه ی عالم شده ایم باب تفاهم
که من ام غرق تو و تو به تمنای کسانی

به گمانم شده ای کافر و ترسا شده ای
کآیتی از دل شیدای مسلمان تو نخوانی

بشنو"صبح بخیر"از من درویش و برو
که اگر هم تو بمانی غم ما را نتوانی
#استاد_شهریار




تولد دوباره من و چله ي تاك
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 483
نویسنده : hobablink
به گفته ی پرویز بیگی حبیب آبادی ناشر محترم فصل پنجم به زودی نسخه ی تجدید چاپ شده ی مجموعه ی چله ی تاک (چاپ چهارم) منتشر خواهد شد. شایان ذکر است که تیراژ این نسخه ی تجدید چاپ شده 3000 خواهد بود.

به گفته ی ایشان این مجموعه مورد توجه کتابخانه ملی ایران قرار گرفته است و پس از طی مراحل قرارداد میان کتابخانه ملی، ناشر و بنده (مولف) متن PDF این مجموعه به منظور در دسترس بودن برای علاقه مندان بر روی سایت کتابخانه ملی قرار خواهد گرفت.

 

پاییر می رسد که مرا مبتلا کند

با رنگ های تازه مرا آشنا کند...

 

دلم گرفته و بخشی از این هم ناشی از فرا رسیدن پاییز است. شاید به نوعی افسردگی فصلی دچار باشم... گرچه کم کم حالم بهتر خواهد شد. منتها انقلاب فصلی پاییز و طاقت فرسا بودن دوندگی مراحل اداری فارغ التحصیلی و دل کندن از شهری که در آن رشد کرده ای و با کوچه ها و سنگ هایش خاطره داری خود مزید بر علت اند. دل کندن از شهری کوچک که در آن به دنیا آمده ای و دل بستن به شهری بزرگ که ممکن است در آن نابود شوی. شاید هم دوباره به دنیا بیایی...

من ماهی ام اما به سرم شور نهنگ است

این برکه ی بی حوصله اندازه ی من نیست...

راستش عرصه ی این شهر مدتی بود بر من تنگ شده بود. منی که در یک ماه 8 غزل نوشته ام طی سالی که گذشت تنها 6 غزل بر جای گذاشته ام. این برای من فاجعه ست... به تهران خواهم رفت. خانه ای در آریا شهر کرایه کرده ام. از لحاظ شغلی هم به لطف خدا به جایی دستم بند شده. حالا من می مانم و سفری بزرگ در پیش رو به همراه یک چمدان بزرگ لبریز از کتاب و کاغذ و زنبیلی کوچک سرشار از تجربه. دل کندن از کلاته شیخ ابوالحسن برایم مشکل است... رشته کوه بینالود عزیز پشتوانه ام بود... رشید حکمی و شب نشینی های مان با سه تار و غزل پیش چشمم است...

نیشابور بزرگ را به آدم های ریز و درشت اش می سپارم... بوده اند بسیاری که در این سال ها کنارم بوده اند... از تک تک شان سپاس گزارم: زنده یاد حاج سعید کاویانی، خدابخش صفادل، مرتضی آخرتی، دکتر ظهیر مظلومی نژاد، جمال الدین کاکاوند، حجت اشرف زاده، اهالی کلاته شیخ ابوالحسن، رشید حکمی و خانواده ی نازنینش... آدم های ریزش را نیز به خدا می سپارم و چشم بر زشتی ها و پلشتی هاشان فرو می بندم.

 

بغضم را قورت می دهم و جوراب هایم را به پا می کنم... بدرود شهر کوچولوی من!

 

ساعتم‌ را نگاه‌ کردم‌ و بعد، چشم‌ در چشم‌چار عطسه ‌زدم‌

تو به‌ رفتن ‌بلیت‌ می‌دادی‌ من‌ به ‌ماندن‌ دچار، عطسه ‌زدم‌

 

از تنم‌ کوپه‌کوپه‌ می‌رفتی‌ روی‌ ریلی ‌که ‌مقصدش ‌بودم‌

ناگهان ‌از بلندگو مردی‌گفت: « لطفاً سوار... » عطسه ‌زدم‌

 

شیهة ‌آن ‌قطار هر جایی ‌این و آن را به ‌خویشتن ‌می‌خواند

تو به ‌سویش ‌قدم‌قدم ‌رفتی‌ من‌ ولی ‌زار زار عطسه ‌زدم‌

 

هاپ چی! صبر کن ...

ولی‌ رفتی‌ـ ریل ‌آبستن ‌از عبوری ‌تلخ‌

تک‌تلک‌ـ تک‌تلک‌

ـ خداحافظ

پشت‌ پای ‌قطار عطسه‌ زدم‌

27/3/81

و در پایان آخرین نامه از فروغ فرخزاد به برادرش فریدون را پیوست به این متن می کنم:

آخرین نامه فروغ فرخزاد به فریدون فرخزاد

نمی دانی چقدر غصه دار هستم و قلبم چقدر گرفته ممکن هست تا آمدن شماها من خفه شده باشم، فایده اش چیست، فایده تمام این کارها چیست؟ تا حالا من خوشحال بودم. که اقلا تو از آنجا راضی هستی و کار میکنی و کارت این همه موفقیت پیدا کرده حالا تو برمیگردی و تمام نصایح من در تو اثری نداشته، حیف. اینجا تو باید میان کسانی زندگی کنی که تمام زندگی مرا خرد و نابود کردند. اینها هیچ هستند، هیچ هستند. آنهایی که امروز صد دفعه عکس تو را توی مجلاتشان چاپ می کنند و بزور بخورد آن بقیه میدهند و فردا هیچ کاری ندارند غیر از آنکه هرجا مینشینند از تو بد بگویند و هرجا می نویسند از تو بد بنویسند. من نمی دانم قدرت تحمل تو تا چه اندازه است، من میان اینها زندگی کرده ام میان اینها مرده ام تا توانسته ام خودم باشم ولی تو...
منم مثل تو عاشق گرد و خاک کوچه مان و بچه گداهای خیابان امیریه و کبوترها و سگ ها و گل های آفتابگردان هستم ولی تو برای که می خواهی اینها را تعریف کنی؟ تو از سادگیت و از احساسات پاک و بچه گانه ات زندگی میکنی واین ها با مسخره کردن همین احساسات تو نان خواهند خورد. من به این عادت کرده ام و این دلقک ها را خوب میشناسم تو هم بیا تا آنها را بهتر بشناسی. منتظر آمدن تو و اینای عزیزم هستم. به هر جهت اولین کسی که در فامیل ما میمیرد من هستم و بعد از من نوبت تو است. من این را میدانم.





غزل پريجادو 5
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 491
نویسنده : hobablink
 

یاهو

مرا آزاد کن از بند جمبل های رویارو

که خلقم تنگ شد از مکر این عفریته ی جادو

***

شبی آیینه ام تب کرد و از خود دختری زایید

به دوشش خرقه و بر سر کلاه و در کف اش جارو

به ابجد خالکوبی کرده نامم را به بازویش

دعاجادوی از ما بهتران را بسته بر گیسو

چهل شب در اتاقم ورد خواند و پیشگویی کرد

که: ما آینده ی محتوم هم هستیم.. یا من هو!

شبی در خواب دیدم صورتک از چهره اش افتاد

دو چشمش کاسه ی خون بود و ده انگشت او چاقو

همین که پا شدم، بر شانه ام یک تار مو دیدم

یقین کردم اسیرم کرده در آن برج بی بارو

اگر که شیشه ی عمرم ترک برداشت، حرفی نیست

غرورم خرد شد در دست این جادوگر بدخو

به حالم یار می گرید اگر اغیار می خندند

ندارم هیچ همراهی نه در آن سو، نه در این سو

به رویم باز کن درهای قصر قصه را راوی!

ازین پس یا من این جا نقش بازی می کنم یا او...

علیرضا بدیع. 5 مهر 90

 

سلام دوستان گل. این غزل را ساعتی پیش نوشته ام. بی تعارف نظر بدهید.




همواره عشق در پیشخوان کتابفروشی ها
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 522
نویسنده : hobablink

همواره عشق گزیده ی 100 شعر عاشقانه معاصر از 90 شاعر به سعی علیرضا بدیع منتشر شد.

این خبر ساعتی پیش توسط نشر سپیده باوران ناشر این مجموعه اعلام شد.

شماره تلفن های ناشر برای سفارش این مجموعه: 

05112222204 - 05112238613 - 05112225167

به گفته ی ناشر یکی از مکان های عرضه ی این کتاب در تهران انتشارات خانه ی شاعران واقع در پاساژ فروزنده روبروی در اصلی دانشگاه تهران خواهد بود. دوستانی که مایل به همکاری در زمینه ی پخش این مجموعه در شهرستان ها هستند لطفا اطلاع دهند. بدیهی ست این عزیزان از تخفیف ویژه برخوردار خواهند بود.

 این هم خبر فوق در خبرگزاری چوگ

و در ادامه:

فایل صوتی چند غزل از من با صدای فرزاد حسنی در برنامه چه فرصتی چه شبی...




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران