پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
61
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 681
نویسنده : hobablink
 

خانه یی ساختم

بادش برد، برد

تا به افق.

بام آن بدرود گفت،

دودکش

به بادبادک ها درپیوست.

از در یک سراب گذشتم،

زیستم

در فضاهای ناکجا آباد.

خانه ی من

آواره می شود با شن،

دیوارهای آن نفس می کشد، نفس

فراخ یا که تنگ.

کف آن به هر قدم جوابگوست

به طنین دگری.

حال، می روید

حال، فرو می ریزد.

 

(سیروس آتابای)




62
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 711
نویسنده : hobablink
 

ما در گذر شقایق خانه داشتیم

و سیرسیرک

ساعت شنی شب های ما بود

 

(سیروس آتابای)




63
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 668
نویسنده : hobablink
«نقشه شهر سمرقند»

ترجمه از تورج رهنما

 

من در شهرهای گندآگین

که از فضولات ماشین ها تغذیه می کنند

تبعیدی بی نشانی بودم

که تنها یکبار در سرزمین ارواح

همه جا را آشنا یافتم.

البته شهرهای دیگران را نیز می شناختم

که در آن ها ظرافت موسیقی هندل*

به زبان معماری ترجمه شده بود.

اما تنها در نقشه شهر سمرقند

باغی را یافتم که جستجو می کردم

کاروانسرایی را که در پی اش بودم

و خیابانی را

که در آن خانه توست.

من مسافری هستم

در نیمه راه سمرقند

 

(سیروس آتابای)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* موسیقی دان بزرگ آلمانی (1759- 1685)

 

 




64
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 677
نویسنده : hobablink
«یادبود»

 

بازیافتنت

در نور، در نور سخی

همانگونه که بودی

در بوی اقاقی ها

در مادگی لاله

که در آن چشمانت را می بینم.

در رفتن

باز آمدی

با شعرت

و صدایت

که جوانه می زند

پس از این

هر نور لطیفی که مرا لمس کند

تو خواهی بود

خواهر مهربانی من

 

(سیروس آتابای)




درباره سیروس آتابای و چند شعر از او
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 697
نویسنده : hobablink
 

 سیروس آتابای (متولد15 شهریور ۱۳۰۸ خورشیدی در تهران – درگذشته6 بهمن  ۱۳۷۴ خورشیدی در آلمان) شاعر ایرانی است. پدرش هادی آتابای، پزشک بود و در آلمان تحصیل کرده بود. مادرش فاطمه پهلوی ملقب به همدم‌السلطنه پهلوی، زرگترین فرزند رضاشاه بود که با این ترتیب سیروس نوه رضاشاه پهلوی بود و محمدرضا شاه پهلوی دایی او می‌شد. برادر دیگری به نام امیررضا آتابای هم داشت و جزء ۵۷ نفر اعضای اصلی خاندان پهلوی است. سیروس و امیررضا آتابای خواهری به نام سیمین آتابای هم داشتند.

در سال 1937 همراه با برادر بزرگ‌ترش امیر برای تحصیل روانه برلین شد؛ جایی که پدرش پزشکی خوانده بود. دیری نپایید که شعله‌های جنگ جهانی دوم بیشتر کشورهای اروپایی را در بر گرفت و در نتیجه قرار بر آن شد که دو برادر برای ادامۀ تحصیل به سوئیس فرستاده شوند؛ اما به گفته آتابای از آنجا که سرپرست آنها در انجام این امر قصور کرد، سیروس نوجوان به ناچار در سال‌های وحشتناک و خونبار جنگ در آلمان ماندگار شد. پس از پایان جنگ به ایران بازگشت؛ ولی چون خواندن و نوشتن زبان فارسی را نیاموخته بود، نتوانست در یکی از مدارس تهران و در کلاس متناسب با تحصیلات خودش ثبت‌نام کند. به پیشنهاد خود راهی سوئیس شد و دوره دبیرستان را در آنجا به پایان برد.

اولین سروده‌های آتابای به سال 1950 در روزنامۀ «کردار» چاپ زوریخ که ماکس رایشنر شاعر و نویسنده نامدار آلمانی‌زبان سوئیسی دبیری صفحه ادبی آن را بر عهده داشت، منتشر شدند.

آتابای در سال 1952 به قصد تحصیل در رشتۀ زبان و ادبیات آلمانی در دانشگاه مونیخ ثبت‌نام کرد؛ ولی به شهادت دوستانش به‌ندرت در کلاس‌های درس شرکت می‌کرد و باور داشت مطالعات شخصی او برایش بسیار پربارترند. سیروس از همان زمان چنان شیفته و مجذوب شعر و شاعری و مستحیل در جهان واژه‌ها بود که هیچ‌یک از دوستانش جامه‌ای جز ردای شاعری را برازنده تن او نمی‌یافتند. به آلمانی شعر می گفت. از میان شاعران و نویسندگان آلمانی به کلمنس برنتانو، ادوارد موریکه، گوتفرید بن و برتولت برشت ارادتی خاص داشت و با اریش فرید شاعر اتریشی و الیاس کانتی شاعر و نویسنده بلغاری‌تبار دوستی نزدیک داشت. به رمانتیسیست‌ها به دلیل کلام معجزه‌آسایشان عشق می‌ورزید و مدرنیست‌ها را به سبب دوری‌جستن از خودفریبی می‌ستود.

دوران کودکی را در اثنای جنگ جهانی دوم در آلمان گذراند. در دانشگاه مونیخ در رشته زبان و ادبیات آلمانی درس خواند و به زبان آلمانی شعر گفت. در ایران با گروه ادبی طرفه پیوند داشت (در دهه ۱۹۶۰ میلادی). به تناوب در آلمان، ایران و انگلستان زندگی کرد.در سال‌های 1979 تا 1983 را در لندن به سر برد و پس از آن تا زمان مرگش (آخر ژانویۀ 1996) در مونیخ سکونت داشت. سروده‌هایش به زبان آلمانی چندین دفتر است که در آلمان منتشر شده و مورد توجه قرار گرفته است. در سال ۱۹۹۳ میلادی به عضویت آکادمی زیان و شعر آلمان درآمد. دفتر "وادی شاپرکهاً به فارسی (تهران ۱۳۴۴ شمسی) از او در دسترس ایرانیان است.

این شاعر توانا و پرکار در طول چهار دهه فعالیت شعری، شانزده مجموعه شعر به دست چاپ سپرد که چند جایزۀ ادبی از جمله جایزۀ «هوگو یاکوبی» و جایزۀ «آدلبرت فون کامیسو» را برایش به ارمغان آوردند.

ریشارد اکسنر می‌نویسد:"درباره‌اش گفته‌اند که زندگی‌اش را وقف حرفه‌ی شاعری کرد؛ تقدیر چنین بود. او انسانی صمیمی، نسبتا ساکت و دیرجوش بود. او استعداد این را داشت که اگر از شخص مورد علاقه‌اش دعوت می‌کرد که به ملاقاتش بیاید، در طول این دیدار دربست در خدمت او باشد. آن دوست یا میهمان می‌رفت و می‌دانست که این ساعاتی فراموش نشدنی از زندگی او بوده است؛ مهم نبود که این دیدار تکرار می‌شود یا نه. در هر حال گفتن به امید دیدار "از گفتن بدرود" بهتر است. چنین انسان‌هایی تا مدت‌ها پس از مرگ‌شان، هنوز در زندگی تو حضور دارند. از زمانی که او را شناختم (بیش از چهل سال) می‌دانستم که او همواره در زندگی من حضور خواهد داشت، حتی اگر مدت‌ها او را نبینم و با او صحبت نکنم. هر دو همواره دست‌کم می‌دانستیم که آن دیگری به چه کار مشغول است؛ اما ملاقات واقعی و برای مدتی در کنار هم نشستن، رخدادی بود که به هدیه‌ی عالم غیب می‌مانست؛ و ارزش این را داشت که این روز را به خاطر بسپاری؛ حتی بدون دفتر خاطرات.‌"

او در میان شاعران زمانه‌اش کاملا شناخته شده بود، چنان که گرهاردباخ لایتر می‌نویسد:"زبان ادبی آتابای در کتاب "سر برآوردن در جایی دیگر"، و به خصوص اشعار تقدیمی‌اش، شوق مرا برانگیخت تا در 23 ژوئیه شعر "برای آ.س" را بنویسم."

ماکس رایشنر در کتاب "شعر زمانه ما" (مجموعه اشعار شاعران جوان آلمانی) می‌نویسد: "به رغم ویژگی‌هایی که آتابای خواهی نخواهی از فرهنگ شرقی-ایرانی با خود به همراه آورده است، می‌توان او را در ردیف شاعران جوان آلمانی قرار داد."

 

 او بعدتر چنانچه شاعران و منتقدان معاصر آلمانی نوشته‌اند ویژگی‌های خاص شعری خود را پیدا کرد. هورست ابهارد، نویسنده، منتقد و عضو فرهنگستان علوم و هنرهای زیبای اروپا، درباره آثار آتابای می‌نویسد:"زمین بازی سیروس زبان بود. او با واژه‌ها و در دنیای زبان می‌زیست." یا لویتگاردویست درباره آخرین شعر سیروس آتابای-"پژواک"- می‌گوید:"این شعر مرا به یاد اعتماد زبانی و منطقی او نسبت به گیاهان و حیوانات در رأس آن‌ها پرندگان، می‌اندازد."

در این کتاب در عین حال که بخش‌هایی‌اش به زندگی آتابای و نقل خاطرات دوستان و همکاران او اختصاص دارد ولی شامل شعرهای این شاعر نیز می‌شود. شعرهایی که بخشی از آن را بیژن الهی و بخش دیگر را مهرداد صمدی ترجمه کرده است. در این میان ترجمه صمدی پیشتر در سال 1344 با عنوان "وادی شاپرک‌ها" چاپ شده بود.

اما مشتاقان شعر آتابای در ایران تنها این دو مترجم و طیفی از شاعران جریان‌های آوانگارد پیش از انقلاب نبوده‌اند؛ رضا براهنی منتقد بنام معاصر یکی از دلایلش برای یادگیری زبان آلمانی را خواندن شعرهای سیروس آتابای می‌دانست.

 

گردآوری مطالب از اینترنت است

 

آثار مرتبط:

وادی شاپرک‌ها، ب‍رگ‍زی‍ده ۱۹۶۴ ت‍ا ۱۹۵۴/ س‍ی‍روس آت‍اب‍ای، تهران: طرفه، ۱۳۴۴، ۸۷ ص

 آیینک کتاب ادبیات؛ دفتر ششم: ویژه سیروس آتابای/ به انتخاب و نظر هادی محیط/ نوید شیراز/ 1387

 مجله نگاه نو/ تورج آرامش/شماره / مرداد 1382

 نزدیک نور/ انتخاب: هادی محیط/ انتشارات پیکره/1392

 




قصه
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 715
نویسنده : hobablink
 

 

انسان موجودی ست قصه گو

انسان بدون قصه

نمی تواند به زندگی ادامه بدهد.




تو از کدام بیابان می آیی
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 725
نویسنده : hobablink
تو از کدام بیابان می آیی

- ای باد!

تو از کدام بیابان تشنه می آیی؟

که بوی هیچ گلی با تو نیست...

 

منوچهر آتشی

rain135@




اندیشه
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 712
نویسنده : hobablink
طلوع یک ستاره را

                        اجابت کن

که شب از حصار تو می گذرد

وقتی که سقوط می کنی

دل به سنگی سپردن

                           حتا

                               اندیشه یی ست

 

(یار محمد اسدپور)

rain135@




ای قلب...
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 695
نویسنده : hobablink
 

ای قلب!

به ایست

مثل اسبی سرگشته بر این سینه سم مکوب

آتش گرفته ام

مرگ! مثل آب خوردن چرا مرا

کنار نمی گذاری؟

 

(ابراهیم رزم آرا)

rain135




ما بي‌تو به شيدايي
نوشته شده در دوشنبه 25 آذر 1398
بازدید : 691
نویسنده : hobablink
 

ما بي‌تو به شيدايي

شيدایی ترين

غزل آفتاب را

بر پوست هر ستاره نوشتيم

اوضاع روزگار

چنان‌ام ملول كرد

هر گل كه وضع مرا ديد

اشكي ز فرط گريه

در قرابه‌ به نام گلاب شد

در اين عزا وُ

مجلس ختم رسول گل

اي در خيال شيشه-

مانده به زندان

ما بي تو خوش‌ نه‌ايم

تو بي‌ما چه‌گونه‌اي؟

 

(بیژن کلکی)

rain135@




💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران