آه و صد آه و فقط آه و فقط آه و فقط آه
سوی خود می کِشَدَم چشم تو در هیبت یک چاه
پلک بر هم زدنت مثل شب و روز جهان است
مثل شیرینی یک خواب به هنگام سحرگاه
خواستم کوه بمانم دَمِ دیدار تو اما
مثل یک ابر بهاری شده ام وقت بزنگاه
چشم زیبای تو مستنسخ خوبی ست، مبادا
چشم در چشم تو باشم، شده یک لحظه ی کوتاه
سینه ام خانه ی تنگی ست، بفرما گل زیبا
چند وقتی ست که مهمان شده ای ساده و جانکاه
آه و صد آه و فقط آه و فقط آه و فقط آه
آه از دست تو ای ماه، تو ای ماه، تو ای ماه
محمد فرخ طلب فومنی
از کتاب عشق را بو می کشم
کانال اشعار
اینستاگرام